بازاندیشی فضای عمومی؛ از تجربه شهروندان (حضوری)
درباره کتاب وقتی بدن نه می گوید بیا به گذشته برگردیم، زمانی که نوزاد بودیم. نوزاد انسان ناتوانترین موجود زنده است؛ او هیچ توانی برای حفظ بقای خود ندارد و برای زندهماندن به یک بزرگسال نیاز دارد. این نیاز به دیگران برای زندهماندن تبدیل به دلبستگی میشود. یک نوزاد قبل از اینكه خود را با محیط وفق دهد، یک رابطهی اصیل با خود دارد. گابور مته توضیح میدهد كه یک رابطهی اصیل با خود، یعنی نوزاد به نیازها، غریزه و احساساتش کاملاً متصل است. وقتی نوزاد انسان رشد میکند و شروع به درک محیط و روابط خود میکند، کمکم یاد میگیرد برای حفظ دلبستگی و پذیرفتهشدن، ابتدا در خانواده و بعدها در فرهنگ و جامعه باید برخی از احساسات خود مثل خشم را سرکوب کند. به یک کودک عصبانی معمولاً گفته میشود که خشم خود را کنترل کند، یا حتی برای ابراز خشم خود تنبیه میشود. کمکم یاد میگیرد باید خود واقعیاش را قربانی کند و احساساتش را سرکوب و انکار کند تا پذیرفته شود. این اتفاق منجر به مواجهشدن با انواع استرس میشود. این قطع ارتباط با ویژگیهای غریزی و خود واقعیمان در بزرگسالی ویژگیهای خاصی را منجر میشود؛ سرکوب مداوم خشم: كسی كه مدام خشم سالم خود را سركوب میكند، برخلاف چیزی که واقعاً درون اوست، صمیمیت بیش از حد با دیگران دارد و بسیار مهربان است كه باعث فشار روانی بر فرد میشود. همانندسازی و مساویدانستن خود با نقشها: افراد بهقدری در دنیای رفع نیازهای دیگران غرق میشوند، که فرد برای مراقبت از دیگران مثلاً فرزندان، همسر، والدین و... نیازهای خود را نادیده میگیرد. افراد خود را مسئول احساسات دیگران میدانند: آنها معتقدند نباید کسی را ناامید کنند و همهی اینها باعث ایجاد تنش و استرس در بدن میشود.
شروع: 3 آبان 1404 مدت : 8 ساعت